آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

یک × دو× سه ... زنگ مدرسه

  آتنا جان، عزیز دل مامان و بابا فردا روز اول مهرِ، و مدرسه ها باز میشن. وقتی نمایشگاههای لوازم التحریر رو این روزا میبینم که بچه ها با چه ذوق و شوقی خرید میکنن، فکرمیکنم که یه روزی هم نوبت مدرسه رفتن خانوم کوچولوی ما میرسه و اونوقته که دخترک منم آماده رفتن به مدرسه میشه. مداد سیاه ، مداد قرمز، پاک کن و تراش، دفترهای خوشگل عروسکی، کیف مدرسه    یه عروسک کلاس اولی بین اون همه دختر کوچولوی دیگه که همشون فرشته های آسمونی هستن میشینه و درس میخونه و بازی میکنه و صدای خنده ها و شیطونیاش حیاط مدرسه رو پر میکنه.     وای خدای من چقدر دلم میخواد تمام لحظه ها و دقیقه ها رو ضبط کنم وقتی به اون روزا ف...
31 شهريور 1392

اولین کلمات آتنا عسلی در نوزده ماهگی

  آتنای نازنینم، عروسک کوچولوی دوست داشتنی من، در طول این یک ماه اخیر تونستی کلمات زیادی یاد بگیری ، هنوز نمیتونی همه حرفها رو ادا کنی ولی با این حال کلماتت تقریباً قابل فهم هستند.   یک سری از کلمات جدیدت رو مینویسم ...     ایسین  بشین     آشو   پاشو     بیم  بریم     نیخا   نمیخوام   اوخو   بخور     اوبی    خوبی     آخیششش  هر وقت که میشینی یا گاهی که دراز میکشی یه آخیش از ته دلت میگی     نَتتون   نکن    ایا  ...
31 شهريور 1392

وقتی که من لالا دارم...

  خوب چیه هم خوابم میاد هم هندونه میخوام  ...     انقدر دیگه هندونه بخورم میرم میخوابم ...    این جوجو نمیذاره من بخوابم ...     نمیشه همینجوری که دارم راه میرم یه چرت بزنم ؟    دیگه باهاتون قهرم، چرا منو نمیبری لالا کنم؟     دیگه خسته شدم ، من که لالا کردم ...     ...
26 شهريور 1392

اولین کلمات شیرین آتنا دخملی (18 ماهگی)

سلام قربونت برم تازگی ها کلمات رو تکرار میکنی. البته فقط بعضی هاش رو میشه فهمید ولی من و بابایی بیشترش رو متوجه میشیم. اینقدر شنیدن کلمات از زبون تو شیرینه که وقتی لبای کوچولوت کلمه ای رو ادا میکنه دلم میخواد با تمام وجود فدات بشم. میخوام یه سری از کلمات شیرینی رو که تو یاد گرفتی بنویسم : ماما و بابایی که معلومه بهتی یعنی مهدی عمی یعنی عمه یهیا یعنی زهرا الااام ( با آهنگ ) یعنی سلام بی یعنی بیا انننا یعنی از اینا میخوام آدی یعنی آره نه یعنی همون نه دد یعنی بریم بیرون آپ باسی یعنی آب بازی تو تو یعنی توپ تا تا عباسی یعنی تاب تاب عباسی بیم یعنی بریم نی نی هر عر...
22 شهريور 1392

کارهایی که عسل مامان انجام میده (18 ماهگی)

سلام به هر نازنینی که این مطلب رو میخونه       آتنا جونم دنیای تو اینقدر رنگی و شیرین و قشنگه که نمی دونم از کجاش بنویسم. هر روز کارای تازه و بامزه ای میکنی که من و بابایی کلی هیجانزده و ذوق زده میشیم. البته گاهی وقتا هم کلی میخندیم. دوست دارم یه سری از این جور کارات رو توی دفتر خاطرات اینترنتیت به یادگار بنویسم. امیدوارم ذهنم یاری کنه تا بتونم همش رو به یاد بیارم. هر وقت موبایل یا تلفن دستت میگیری خیلی جدی شروع میکنی به راه رفتن و صحبت کردن ( البته صحبت که نه فقط ادای صحبت در میاری ) ، گاهی هم تلفن رو میدی به ما و میخوای که ما هم حرف بزنیم.   بعضی وقتا احساساتی میشی و دستای کوچولوت رو میندازی...
22 شهريور 1392

دلم گرفته ....

سلام آتنا خوشگل خودم، نفس مامان و بابا باورم نمیشه که بزرگ شدنت اینقدر سریع باشه و من متاسفانه نمیتونم شاهد لحظه لحظه رشد تو باشم، آخه مامانی من سرکار میرم و معمولاً تا 2-3 ظهر پیشت نیستم. این موضوع خیلی ناراحتم میکنه و همیشه بابتش غصه میخورم و میدونم که تو هم از اینکه من رو تو دنیای قشنگ کودکی خودت گاهی نمی بینی غمگین میشی. البته بازهم هزاران هزار بار خدا رو شکر میکنم که کار خوبی دارم و دوست دارم بتونم توی کار و درسم پیشرفت کنم که باعث افتخار خانوادم و بخصوص دخترم باشم. ولی مامانی دوست دارم دختر عاقلی باشی و وقتی بزرگتر شدی درک کنی که همیشه همه چیز اونجوری که ما میخوایم نیست. بعضی روزها که میخوام بیام سر کار اگه صبح ببینی ...
22 شهريور 1392

پا به پای کودکی هایم بیا

پا به پای کودکی هایم بیا ادامه مطلب ...ادامه مطلب... ادامه مطلب پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پاکن تا به تا قاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کن پا بکوب و لج کن و راضی نشو با کسی جز دوست همبازی نشو بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر خاله بازی کن به رسم کودکی با همان چادرنماز پولکی طعم چای و قوری گلدارمان حظه های ناب بی تکرارمان مادری از جنس باران داشتیم در کنارش خواب آسان داشتیم یا پدر اسطوره دنیای ما قهرمان باور زیبای ما قصه های هر شب ماد...
19 شهريور 1392