یک × دو× سه ... زنگ مدرسه
آتنا جان، عزیز دل مامان و بابا فردا روز اول مهرِ، و مدرسه ها باز میشن. وقتی نمایشگاههای لوازم التحریر رو این روزا میبینم که بچه ها با چه ذوق و شوقی خرید میکنن، فکرمیکنم که یه روزی هم نوبت مدرسه رفتن خانوم کوچولوی ما میرسه و اونوقته که دخترک منم آماده رفتن به مدرسه میشه. مداد سیاه ، مداد قرمز، پاک کن و تراش، دفترهای خوشگل عروسکی، کیف مدرسه یه عروسک کلاس اولی بین اون همه دختر کوچولوی دیگه که همشون فرشته های آسمونی هستن میشینه و درس میخونه و بازی میکنه و صدای خنده ها و شیطونیاش حیاط مدرسه رو پر میکنه. وای خدای من چقدر دلم میخواد تمام لحظه ها و دقیقه ها رو ضبط کنم وقتی به اون روزا ف...








